دوست دارم به اندزه ی پاکی قطره های اشکم
دوست دارم به اندازه اندیشیدن به تو در تنهایی
دوست دارم به اندازه سیاهی گسیوانت
دوست دارم به اندازه ی بهانه هایم برای دیدن تو
دوست دارم به اندازه ی...................
و آنگاه که به تو اندیشیدم ناگاه سکوتی در دلم شکست سکوتی که
همیشه
برای داشتنش خود را از دیگران جدا می کنم برای اینکه می خواهم در خلوت
دل با تو باشم.
تافروغ ابدیت در چهره ی مهتاب می درخشد،به یادت خواهم بود
و به خاطر وجودت نفس خواهم کشید...........................
آخر یه روز پرینت قلبمو می گیرم و واست می فرستم تا باورت
بشه که با هر نفسم صدها بار گفته ام به یادتم...................
سال نو مبارک

تعجب نکن که چرا گریه نمی کنم
بی تو یک عمر فرصت برای گریستن دارم
اما برای تماشای تو همین یک لخظه باقی است...
من کلبه ی خوشبختی تورا روزی با گلهای شوقم فرش خواهم کرد
وقشنگترین لحظه هایم را به پای ساده ترین دقایقت خواهم ریخت
تا بدانی عاشق ترین پروانه ات خواهم ماند.......
دلم برات تنگ شده.....
اما من.... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟
آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....
هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....
رد احساست روي دلم جا مونده ...
ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........
چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......
حالا چطور بگم تنهام؟؟
چطور بگم تو نيستي؟؟
چطور بگم با من نيستي؟؟
آره!خودت ميدوني....
ميدوني كه هميشه با مني....
ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه... تو …..
توي قلب مني ... آره!
تو قلب من....
دنیا مال من است
وقتی با تو
زیر باران شب آواز زمان میخوانم
من تو را میخواهم
با تمام عشق و خوبی هایت
با تمام دل و دلدادگی ات
با تمام هر چه داری
من تو را میخواهم
کاش میدانستی که
دلم عاشق توست بی تو آرام نمیگیرد او
کاش میدانستی
که دل من
با صدای تو فقط میلرزد
بی تو فقط میگرید
کاش میدانستی
که نگاهم به در است
که دلم در به در است
که دلم میخواهد
دل به دریا بزند
برود تا برسد به آنکس
که بگوید تو کجایی
پس تو کی می آیی
پس تو کی می آیی
دل من عاشق توست
رودها در جاری شدن وعلفها در
سبز شدن معنی پیدا می کنند.
کوه ها و قله هاو دریاها با موج ها
زندگی پیدا می کنند.
و انسان ها همه ی انسانها .
با عشقو فقط عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن .
بر من که می دانم بی توانم رحم کن.
باشد که خانه ای نداشته باشم.
باشد که دست وپایی نداشته باشم.
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
اما نباشد.هرگز نباشد که در قلبم عشق نباشد
هرگز نباشد........
با تو خواهم آمد تا از بلندای کوهساران گذر کنیم
و بر گلبرگهای سرخ شقایق فرود آییم،
با تو می آیم تا شهد شیرین شبنم صبحگاهی را
و مست از باده زندگی نقش عشق را بر صفحه دلهامان
بزنیم.
بعد از امتحان روکش و لایی..............
نمی دونم چیه امروز بد جور حالم گرفته..........
ولی باز هم خدا هست..........
آرزو دارم آرزوی آرزوهایم تو باشی....
عشقمون با گذر زمان افسانه اي ميشه
مثل گل اقاقيا افلاطوني ميشه
يه جوري خاص از دوست داشتن
براي يه عمر پيش هم موندن
يه خاطره ناب از روزاي آشنائي
با هم بودن و چشمکهاي يواشکي
قصه ، قصه اي ديگه از عشق ميشه
يه شیرین ديگه به قصه هاي ايراني اضافه ميشه
من و تو باهم و در کنار هم
پل ها رو مي سازيم براي هم
يه روز قهر يه روز آشتي
آشتني کنوني که تو برام مي سازي
يه روز شادي يه روز تلخي
روزي که دوباره عاشقم ميشي
روزي مي رسه كه ديگه بهم شكي نداری
تو رو مثل يه تکيه گاه واقعي دوست دارم.
با همه بی سر وسامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
آمده ام بلکه نگاهم کنی
عاشق آن لحظه طوفانی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته زدریا شدم
تا تو بگیری و بمیرانی ام
خوبترین حادثه میدانمت
خوبترین حادثه می دانی ام؟
حرف بزن،ابر مرا باز کن
دیرزمانسیت که بارانی ام
حرف بزن،حرف بزن
تشنه یک صحبت طولانی ام...
برای دیدنت ...
برای بودنت ...
برای شنیدنت ...
ثانیه های زندگی ام را خواهم داد ...
با من بمان بهترینم ...














تو فقط مال منی اینو خودت خوب میدونی
با تو بودن آرزومه بگو با من میمونی
عشق تو واسه همیشه توی قلبم میمونه
تا ابد برای من سرود مستی میخونه
تو نباشی واسه من زندگی معنا نداره
دیگه هیچکس نمیتونه پا تو قلبم بذاره
آخ چی میشد که فقط یه شب کنارت بمونم
بتونم فدات کنم جسم و تن و قلب و جونم
سر من رو شونت و دست تو هم بر سر من
چشامون تو چشم هم دلت بلرزه واسه من
واسه هم حرف میزدیم تا عمر شب به سر بیاد
دست به دست کنار هم تا وقتی خورشید در بیاد
























تنهام گذاشت و رفت از کنارم از درد دوریش من بی قرارم
خیال می کردم پیشم میمونه ترانه ی عشق واسم میخونه
خیال می کردم یه همزبونه نمی دونستم ، نا مهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهامه هر جا که میرم جلو چشامه
دلم میخواد تا دووم بیارم رو درد دوریش مرهم بذارم
اما نمیشه راهی ندارم نمی تونم من طاقت بیارم


دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگي هاي عالم
كند فريادي در اوج سكوت كه هميشه براي خودم سر داده ام
خسته ام از این تکرار بیهوده
و این همه انتظار ...

ای عشق غارتگر من......
خیلی سخته که تو چشاش نگاه کنی اما بدونی که برای تو نیست
خیلی سخته وقتی باهاش حرف میزنی بدونی که چشمش به
توست اما قلبش جای دیگه
خیلی سخته که بخوای قصه تنهایی تو براش بگی تا اونم دلداریت بده
اما از ترس اینکه بهت نخنده هزار بار تو خودت بشکنی
خیلی سخته وقتی آرزو داری دستاشو لمس کنی ببینی که دست
دیگری جای خالی انگشتاشو پر کرده
خیلی سخته شبا با یاد چشماش غرق در اشک پلکاتو روی هم بذاری
آره همه ی اینا سخته و سخت تر از همه اون موقعی بود که
...........................................
به چه می نگری ای عشق غارتگر من

کاش هیچ وقت عشق وجود نداشت
کاش بودي تا دلم تنها نبود




چقدر سخته وقتی می دونی توی دنیای به این به بزرگی حتی یه نفر نیست که
دوستت داشته باشه.
چقدر سخته وقتی که هر لحظه زیر آوار دلتنگیها تمام آرزوهات له می شن و هیچ
کاری از دستت بر نمی آد
چقدر سخته وقتی عاشق می شی و نتونی عشقت رو ابراز بکنی
چقدر سخته وقتی معشوق می دونه که دوستش داری ولی درکت نکنه
چقدر سخته وقتی از ته دل عشق رو فریاد می زنی ولی پژواک صدات یه قهقهه
جان سوزه
چقد سخته وفتی از شدت ناامیدی دلت رو ناخواسته به روی هر کسی باز می کنی
تا که شاید روزنه امیدی پیدا کنی
چقدر سخته وقتی می فهمی که عمرت رو بیهوده پای کسی هدر دادی که حتی یه
لحظه بهت وفادار نبوده
چقدر سخته وقتی می بینی تمام آزروهات رو ازت دزدیدن و بجاش یه عمر حسرت
رو بهت هدیه دادن
چقد سخته وقتی می فهمی که تو این دنیا دیگه حتی یه نفر نیست که عاشق بمونه
چقدر سخته وقتی حس می کنی با وجود اینکه دیگه عاشق نیستی ولی درد
سوزناک یه عشق قدیمی هنوز آزارت می ده
چقدر سخته وقتی حس می کنی ستاره آرزوهات جلو دستته ولی میلیونها سال
نوری باهات فاصله داره ........